رهرو عشق

دست نوشته هايي به قلم سعيد خورشيدي

9 دی حماسه اعلام وفاداری ملت به اسلام و رهبری

چـند سالی اسـت که از فتنـه ی 88 و همچنین حـوادث روز عاشـورا و حماسه ی جاویدان و به یـاد مـاندنی 9 دی می گذرد . اما این خاطرات آنقدر در نزد ملت ایران تلخ و شیرین بود که این وقایع و اتفاقات را در ذهن ماندگار کرد . اما مهمترین اتفاقی که رخ داد، حماسه ی 9 دی بود .

اما یک سوال در نزد همگان پیش می آید ، که مگر در نه دی چه اتفاقی افتاد که از آن تعبیر به حماسه می کنیم ؟ در این جا لازم است به مهمترین پیام حماسه ی 9 دی بپردازیم .

اتفاقاتی که در فتنه ی 88 رخ داد حاصل نقشه ها و طرح های تئوریسین های جنگ روانی غرب برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است .

این تئوریسین ها به این نتیجه رسیده بودند که ملت ایران با دو بال سرخ و سبز در حال پرواز به سوی قله های افتخار است و اگر بخواهند مقاومت این ملت را در هم شکنند باید این دو بال را مورد آماج حملات خود قرار دهند .

بال سرخ ، که ملت ما بوسیله ی آن درس شهادت گرفته است ، و بال  سبز که انتظار و مهدویت است و بوسیله ی آن روحیه و بهانه ای برای مقاومت را به ما داده است .

در حادثه ی عاشورای 88 ، دشمن به محرم و عاشورا حمله کرد و با هتک حرمت مقدسات قصد داشت که مساله ی عاشورا و محرم را زیر سوال ببرد و همچنین با حمله کردن به اصل ولایت فقیه ، ولایت فقیهی که در نزد ما بعنوان نیابت عام ولی عصر (عج) است . نیت داشت تمامیت اعتقادات و مذهب و مقاومت ما راخدشه دار کند .

اما پاسخ ملت ایران چگونه بود ؟

انگلیس و آمریکا و رژیم منحوس صهیونیستی ، در توهم آن بودند که ملت ایران ، دیگر از نسل عاشورائیان سال 57 فاصله گرفته است و انتظار عکس العمل اینچنینی را نداشتند . اما تنها با فاصله ی 2 روز پس از این ماجرا و بدون تمهیدات و تبلیغات قبلی ، مردم در اعتراض به هتک حرمت ها در روز 9 دی ، حماسه ای را آفریدند که تا به حال همانند آن در هیچ جای دنیا دیده نشده بود . و این حماسه را در تاریخ به نام نسل سومی های انقلاب اسلامی ایران به ثبت رساند.

9 دی، حماسه اعلام وفاداری ملت به «اسلام» و «ولایت‌فقیه» و پیام آشکاری به فتنه‌گران بود که ایرانی با هر گرایش سیاسی اما در یک نقطه مشترک است و آن، «اعتقادات دینی» است  .

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 13:57  توسط سعید خورشیدی  | 

ماجرای عطر سیب حرم امام حسین(علیه السلام) چیست؟

استشمام بوی سیب از حرم امام حسین(علیه السلام)، ویژگی عجیبی است که چند کتاب معتبر به آن اشاره کرده اند.
«بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا». این نوحه مشهور و محبوب را در سالهای اخیر بارها شنیده ایم. اما بوی سیب چه ارتباطی با حرم امام حسین(علیه السلام) دارد؟ آیا درست است که می گویند از قتلگاه و ضریح مطهر امام حسین(علیه السلام) می شود عطر سیب استشمام کرد؟
نگاهی به منابع روایی و کتابهای معتبر شیعی، راز بوی سیب را این طور می گشاید:
در کتاب شریف «بحارالانوار» جلد 43 ، صفحه 289 ماجرای عطر سیب به نقل از «حسن بصری» و «ام سلمه» این طور آمده است :«حسنین وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف او گردیدند، به گمان این که دحیه‏ ی کلبی است. جبرئیل، دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بهی و اناری آورد و به ایشان داد. روی ایشان از خوشحالی برافروخت و دویدند به نزد جد خود. حضرت از ایشان گرفت و بویید و فرمود: بروید نزد پدر و مادر خود. پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر به نزد ایشان رفت و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می‏خوردند، به حال خود عود می‏نمود (بازمی‏گشت) و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات نمود. حسین علیه‏السلام فرمود: که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام شهید گشت، به، مفقود شد، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند. پس چون تشنگی بر ما غالب می‏شد، آن را بو می‏کردم، اندکی تشنگی من ساکن می‏شد. عاقبت، چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می‏شد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه، در آن محل باقی است، و هر کس از زوار بخواهد استشمام رایحه‏ ی آن را نماید، در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مخلصین باشد، آن را استشمام خواهد نمود.»
مشابه این داستان را هم «ابن شهر آشوب» در کتاب «مناقب» جلد 3 ، صفحه 391 .بیان کرده است. ماجرای عطر سیب در کتاب منتهی الآمال نیز آمده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1391ساعت 9:19  توسط سعید خورشیدی  | 

روز عرفه ، روز بندگی

دل در جوشش ناب عرفه وضو می گيرد و در صحرای تفتيده عرفات جاری می شود. آن جا که ايوان هزار نقش خداشناسی است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه از دست داده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت 17:8  توسط سعید خورشیدی  | 

لیلة القدر و فاطمه (س)

در تفسیر" فرات " از امام صادق(ع) در ذیل آیه شریفه " انا انزلناه فی لیلةالقدر" نقل کرده است که فرمود:

اللیلة فاطمة، و القدرالله ، فمن عرف فاطمة (ع) حق معرفتها فقد أدرک لیلة القدر، و إنما سمیت فاطمة لأن الخلق فطموا عن معرفتها.

مراد از" لیلة" فاطمه (ع) و مقصود از" قدر " خداوند است، پس هر که فاطمه (ع) را آن طور که سزاوار است و حق معرفت او است بشناسد، شب قدر را درک کرده است. و همانا آن حضرت " فاطمه" نامیده شده است؛ زیرا مردم از شناخت او بریده شده و عاجزند.

شاید راز تشبیه فاطمه(ع) به " لیلة القدر" پنهانی و در پرده بودن معرفت و شناخت آن حضرت نسبت به مردم است مثل پنهان بودن شب قدر، و به خاطرهمین آنرا در آیه با دو حرف استفهام آورده و فرموده است:" و ما ادریک ما لیلة القدر" تا بزرگی شأن و قدر آن را بفهماند یا عاجز بودن شناخت آن را برای غیرمعصومین ثابت کند، زیرا شب قدر را غیر از معصومین (ع) نمی شناسند، و یا مقصود این است که هر کس فاطمه (ع) را آنگونه که سزاوار است بشناسد و به حقیقت معرفت او پی ببرد پرده ازمقابل چشمان او کنار می رود و جلالت و عظمت آن حضرت و فرود آمدن فرشتگان را به محضر او در آن شب می بیند، بطوری که به شب قدر بودن آن یقین پیدا می کند، و در حقیقت درک شب قدر همین است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 13:7  توسط سعید خورشیدی  | 

سلام گل نرگس ....

سلام گل نرگس

به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد
سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار شماست
و بهترين منتظر، منتظر شماست
مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:
گر عشقى هست و عاشقى ، نام شما معشوق و من عاشق و شيفته شمایم
در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند
ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم،
به جز دستهای پر قدرت شما راهی نیست که قلب پر از فراموشی من از نام پر از حیات شما آکنده شود و می دانم ، می دانم مهربانی شما آن قدرت هست که قلبم را چنان وسعتی بخشد که از محبت شما سیراب شود.
آقای من کرم کن و بر من بتاب ...
مهدی جان !

دردهای زیادی است که به آنها وعده داده ام با آمدنت علاج می شود. جمعه ها دم غروب وقتی آسمان از اندوه نیامدنت دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است اشک سرخ می بارد به خود می گویم:

" آقایم باز هم نیامد....."

درست جمعه ها ، وقتی قلبم و قلب همه از تنگی فراغت مثل لاله ای که زیر پا لگد شود چروکیده و رنجیده می شود با خود می گویم این درد عاقبت مرا خواهد کشت ، و بعد به خود نهیب می زنم که

** او خواهد آمد **

و آنگاه از دیدگانم قطره ای اشک می چکد و از سوزان ترین پرده اندوهم می گویم :
( مهدی جان درست است که من بدم و لایق تو نیستم امّا.....)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 8:42  توسط سعید خورشیدی  |